در سال ۱۳۰۷ ه.ش (۱۹۲۷ میلادی)

دیگر زبان سُغدی است، سُغْد نام ناحیه ای است خرم، آباد و پر درخت که “سمرقند” مرکز اوست و در قدیم تمام ناحیه ی بین “بخارا”، “سمرقند” و حوالی آن ایالت را سُغد می خوانده اند – این نواحی در اوایل اسلام به سبب خوبی آب و هوا و نعمت فراوان مشهور شده یکی از چهار بهشت دنیا به شمار می آمده است. این پادشاهان دست نشانده ی اشکانیان بوده اند و از عهد اسکندر و خلفای اسکندر به ریاست مذهبی و کمکم به پادشاهی گماشته می شدند و اردشیر چنان که گذشت یا پسر پاپک آخرین شاهان مذکور و یا پسر ِدختر او بوده است و چون پدران و نیاکان اردشیر جنبه ی مذهبی داشته اند، از سکه های آن ها این جنبه به خوبی دیده می شود.

در سه میلی تخت جمشید دخمه هایی بر بدنه ی کوه کنده و تراشیده اند، این ها سه دخمه است که یکی روی دیگری به شکل چلیپا کنده شده است و 24 متر و نیم از زمین بلندتر است در قسمت بالای این آثار حجاری های زیبا، صورت داریوش و “گاس”، سریری که روی گاس نهاده شده، داریوش بر آن ایستاده است نقش گردیده و کتیبها ی هم به امر داریوش در آن جا کنده شده است. این نبشته از داریوش بزرگ است که نخست وی این کاخ و ارگ را آباد کرده است؛ این کتیبه بعد از کتیبه ی بیستون مهم ترین نوشته ای است که از هخامنشیان به دست آمده است، و اگر نبشته های خشتی تخت جمشید نیز خوانده شود سومین قسمت مهم این آثار شمرده خواهد شد.

این نوشته بر تخته سنگی بزرگ در دره ی کوچکی از کوه معروف به بیستون (بغستان) از طرف “داریوش” کنده شده است، و در زیر نبشته ها صورت داریوش است که پای خود را بر زبر مردی که بر زمین به پشت درافتاده است نهاده و کمان در دست دارد و پیشروی او نه نفر از طاغیان بریسمان بسته با جامه های گوناگون دیده می شوند و بر بالای صفه پیکر “فَرَوَهَرْ” نمودار است و پشت سر داریوش دو تن از بزرگان ایستاده اند. در وادی مرودشت که رود “کور” از میانش جاری است، در دامنه ی کوه رحمت، پشت به مشرق و روی مغرب بر کمر کوه چند کاخ و عمارت بزرگ بوده است، و شهری هم – که به اغلب احتمالات “پارس” نام داشته و پیش از شهر “سْتَخْرْ” و بعد از شهر “پارسَ کْرتَ” پایتخت “فارس” بوده است و یونانیان آن را “پرس پولیس” خوانده اند – در پیرامون این عمارات وجود داشته است.

جاها ی تاریخی آن شهر بزرگ بوده اما نقاط جالب دیگر تا حال کشف نشده است پروفیسر دوپری محقق امریکایی در بدخشان کشف بزرگ را انجام داده است موصوف در دره کور بدخشان فوسیل انسان قدیمه نباندر تال را به دست آوردن و بر اساس محاسبه کاربن جارده این انسان فوسیل شده به 40000سال قبل تعلق میگیرد که در نزدیکی بابا درویش بدخشان موقعیت دارد و از این نگاه یکی از مراکز ظهور و انکشاف انسان های قبل از تاریخ را دراین خطه آسیا آشکار می سازد در بهارک واشکاشم خرابه های تاریخی هم وجود دارد وتوپ خانه در زیباک محل تاریخی و تورستی است که در تابستان سال توجه سیاحین را به خود جلب می کند .

زبان پهلوی زبانی است که دوره ای از تطور را پیموده و با زبان فارسی دیرین و اوستایی تفاوت هایی دارد، خاصه آثاری که از زمان ساسانیان و اوایل اسلام در دست است به زبان دری و فارسی بعد از اسلام نزدیک تر است تا به فارسی قدیم و اوستایی چنان که بعد از این در جای خود بدان اشاره خواهد شد. اما آن چه تا امروز از روی آثار صحیح و تاریخی به دست آمده است قدیم ترین کلامی از زبان ایرانی که در دست ما می باشد همان سخنان اشو زرتشت سپیتمان است که در سرودهای دینی “گاثه” مندرج است و بعد از آن قسمت های قدیم اوستا که غالب آن ها نیز نظم است نه نثر؛ گاثه به زبانی است که آریایی های هند نزدیک بدان زبان کتاب های دینی و ادبی قدیم خود را تألیف و نظم نموده اند، نام کتاب زردشت چنان که گذشت “اوپستاک” بود و گاهی از آن کتاب به عبارت “دَین” تعبیر میشده است.

در الوند دو کتیبه، اول از داریوش بر کوه نزدیک روستای عباس آباد به قرب همدان به سه زبان موجودست که دارای دو بند می باشد، یکی در ستایش اهورامزدا، دیگر در معرفی خود و پدرش، کتیبه ی دوم از خشایارشا در دو بند درست مانند کتیبه ی پدرش. دیگر زبان پهلوی است، این زبان را فارسی میانه نام نهاده اند و منسوب است به “پرثوه” نام قبیله ی بزرگی یا سرزمین وسیعی که مسکن قبیله ی پرثوه بوده و آن سرزمین خراسان امروزی است که از مشرق به صحرای اتابک (دشت خاوران قدیم) و از شمال به خوارزم و گرگان و از مغرب به قومس (دامغان حالیه) و از نیمروز به سند و زابل می پیوسته، مردم آن سرزمین از ایرانیان (سَکَه) بوده اند که پس از مرگ اسکندر یونانیان را از ایران رانده دولتی بزرگ و پهناور تشکیل کردند و ما آنان را اشکانیان گوییم و کلمه ی پهلوی و پهلوان که به معنی شجاع است از این قوم دلیر که غالب داستان های افسانه ی قدیم شاهنامه ظاهرا از کارنامه های ایشان باشد باقی مانده است.

دیگر آنکه این زبان، زبان مردم خراسان، مشرق ایران، بلخ، بخارا و مرو بوده باشد و جمع بین این دو وجه نیز خالی از اشکال است و مسائلی که این دو وجه را تأیید می کند. برعکس در افغانستان بی نظمیهای حکومت پادشاهی ،نه در کار حکومتی داخلی خللی وارد کند ونه زندگی مردم را اشفته میسازد. ریزگردها بیشتر شامل گرد و غباری است که وارد هوا می شود. مورخان اسلامی نوشته اند نخستین کسی که به زبان پارسی سخن گفت “کیومرث” بود و معلوم است که این سخن افسانه ای بیش نیست. پیرمرد به رضا گفت تو همان پسری هستی که آن روز به من کمک نکردی و من را به حال خودم رها کردی.

دشته در واقع همان قله حد فاصل تهران و کرج است که در حین گذر از اتوبان آن را می بینیم. دیگر کاخ “هَدِشْ” یا “هَدیشْ” به یاء مجهول بر وزن “مَنشْ” نام داشت و در سوی جنوبی اپدانه واقع بود، چنین پنداشته اند که این کاخ اندرونی شاهنشاهی و حرم سرای بوده است و این حدس به دلایلی درست می نماید چه شاید واژه ی “هَدیش” اصل و ریشه ی “خدیش” باشد، که به زبان دری کدبانو، خاتون بزرگ و رسمی را گویند و چنان که خواهیم دید حرف “خ” و “ه” در زبان فارسی به یکدیگر بدل می شوند.

در وجه تسمیه ی پهلوی اشاره کردیم که این کلمه همان کلمه ی “پرثوی” می باشد که به قاعده و چم تبدیل حروف به یکدیگر حرف (ر) به (لام) و حرف (ث) به (ه) بدل گردیده و “پهلوی” شده است، پس به قاعده ی قلب لغت هایی که در تمام زبان ها جاری است چنان که گویند قفل و قلف و نرخ و نخر و چشم و چمش، این کلمه هم مقلوب گردیده “پهلوی” شد. زبان آنان را زبان “پرثوی” گفتند و کلمه ی پرثوی به قاعده ی تبدیل و تقلیب حروف “پهلوی” گردید و در زمان شهنشاهی آنان خط و زبان پهلوی در ایران رواج یافت و نوشته هایی از آنان به دست آمده است که قدیم ترین همه دو قباله ی ملک و باغ است که به خط پهلوی اشکانی بر روی ورق پوست آهو نوشته شده و از “اورامان کردستان” به دست آمده است و تاریخ آن به (120 پیش از میلاد مسیح) می کشد.

انگلیسها از موفقیت نه چندان بزرگ خویش در جنگ دوم چشم پوشیده، از افغانستان خارج شدند، عبدالرحمان که مردم ترکستان افغان را به دور خود جمع کرده بود، در قبال گرفتن شناسایی از طرف انگلیسها تنظیم روابط خارجی خویش را به ایشان واگذاشت. 2- در همدان کتیبه ای از طرف اردشیر دوم بر پایه ی ستونی که در موزه ی بریتانی است به سه زبان نوشته شده است که خود و پدر و خانواده ی خویش را معرفی کرده است و اهورمزد و اناهیتا و میثره (مهر) را ستوده و از بنای اَپَدانه ای در همدان خبر می دهد که وی بنا گذارده است.

دیدگاهتان را بنویسید